خواب ِ او بود که شب ها بیقرارم میکرد ،
فکر هایش روز را زهر به کامم میکرد ،
تا که دیشب در خوابم ،
آمد و رفت و دوباره آمد !
طعم بوسه در خواب ،
لذت ِ دیدن لبخندش ،
وای از چشمانش ،
و چه شوقی داشتم ،
لحظه ی لمس تن و دستانش ،
باز آغوشش ، آغوشش ، آغوشش
خواستم قول بگیرم که هرگز نرود ،
اما رفت ،
رفت و یک حسرت دیگر به دلم باز گذاشت ،
اشک از چشمانم ریخت ،
بالشم تر شده بود ،
نفسم بند آمد و دلم باز شکست ،
لااقل در خوابم ، پیش من باش هنوز ،
داد و بیداد از سلطنتت بر جانم ،
خسته ام ،
از خوابیدن و از بیداری ،
خسته از افکاری پوچ !
برچسب:
نویسنده: شیوا رادمنش