خرید بک لینک

خواب ِ او بود که شب ها بیقرارم میکرد ،


فکر هایش روز را زهر به کامم میکرد ،


تا که دیشب در خوابم ،

آمد و رفت و دوباره آمد !


طعم بوسه در خواب ،


لذت ِ دیدن لبخندش ،


وای از چشمانش ،


و چه شوقی داشتم ،


لحظه ی لمس تن و دستانش ،


باز آغوشش ، آغوشش ، آغوشش


خواستم قول بگیرم که هرگز نرود ،


اما رفت ،


رفت و یک حسرت دیگر به دلم باز گذاشت ،


اشک از چشمانم ریخت ،


بالشم تر شده بود ،


نفسم بند آمد و دلم باز شکست ،


لااقل در خوابم ، پیش من باش هنوز ،


داد و بیداد از سلطنتت بر جانم ،


خسته ام ،


 از خوابیدن و از بیداری ،


خسته از افکاری پوچ !

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۹/۰۹/۱۸ ساعت 22:34 توسط « سعید »  | 

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: شنبه 13 دی 1399 ساعت: 18:10

صفحه بندی