هو
-
تاریخ: 1403/3/6 ساعت: 13:49
مست گشتم نی زباده وز سبو و جام میمست گشتم نی زساغر وزدف و تنبور و نیمست گشتم نی زپیکر وزجمال حور و زیمست گشتم نی زاغیار و حبیب ملک جیمست گشتم مست آفاق و گل و پروانه هامست گشتم مست لا یعقل زرقص لاله هامست گشتم مست پرواز اقاقی ، بوی یاس و رازقیمست گشتم مست زنبوری که دل داده به شهد رازقیمست گشتم مست ام...
گر
-
تاریخ: 1402/11/15 ساعت: 2:54
گر رفت زکوی ما غمش آمده استگر غمش برفت پس چه کس آمده است ؟گر هست زبانی و ملالی و آواز دهلگر هست ، چرا شنیدن از دور خوش است ؟گر کوی تو وُ کوی من وُ کوه یکیستگر هست چرا کوی من از عشق تهیست ؟گر می یکی وُ صبو وُ پیمانه یکیسیتگر هست چرا عاقل و دیوانه یکیست ؟گر عشق یکی ، خدا وُ جان نیز یکیگر هست چرا عشق و...
غریبه ی آشنا
-
تاریخ: 1402/9/8 ساعت: 12:58
تبر بر دوش دارد ولیمــرا از ریشه میخواهدو مـن در تکاپوی تلاش برای بقاءتنم رفت اما جـــانم در قلب دانه ای خفته میان خــــــاکروزی جوانـه خواهم زدتــو تبردار و مـن چون درختولی تـــــو تبرت را زمین بگذارتا نگویند عشق مــُــرد u200du200d!! + نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۲/۰۸/۲۹ ساعت 23:26 توسط « سعید » | Ad...
بی عشق
-
تاریخ: 1402/8/6 ساعت: 4:36
وقتی سکوت هست دردت هزار بارآنگه که داد و فغان سر دهی فزون تر استمیخواهم از تو بکویم از تو بشنوم اما کجا شود اغنا زخم سلیب و خارمی خانه و مطرب برای دهرحکم دواگلی ست برای جهیم و نارمن مست میشوم از رد ناخنتبر گردن و پشت تنم شبیه یتیم هاگوشم مدام زوزه می کشد در پیکرمانگار که در غمار باخته خود را به هر د...
دوای درد
-
تاریخ: 1402/7/4 ساعت: 14:41
نوشته بود از تو می نویسم ،از تو میخوانم ، از تو میگویماما نمیدانست که منگوشهایم از او ، شنیدن میخواهندچشمانم از او دیدنو دستانم از او نوازش !باور نخواهی کرد اگر بکویملبهایم قفط از او بوسه میخواهندو چقدر به بودنش محتاجند !باور کن بدنم فقط ، از او آغوش میخواهد و بساز من نوشتن و خواندن و گفتن و یاد کرد...
خصوصی
-
تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 3:23
بخون و لطفا جواب بده ! یه عدد چهار رقمی تاریخ تولدت ! مثل خودم انگلیسی !!
نقاشی
-
تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 3:23
یاد کردم زتو و یاد ِ نبودن هایتفکر کردم به بلندای خیال ِ پوچمپر کشیدم تا توتا تمنای دلم پیش ِنگاه ِ خامتیادم آمد که دگر نیست به سر ، نام و نشانی از تورفته انگار زدیده ، نقش ِ آن رخسارتبا خود اندیشیدم ، بنگارم نقشینقشی از چشم و ابرو و لب ِ دلدارمباز اشکم لغزید ، قفس ِ تنگ ِ دلم باز گسستپر کشیدم در آس...
حس درد آلود
-
تاریخ: 1401/7/17 ساعت: 8:06
این جا دلی شکسته و جانی خسته است آرام قدم بردار ، نکند صدایش یاد آوری کندرفتن معشوق راکه باز خون میکند دل را و آتش زیر خاکستر را روشن ، و زیر پا نگذاری تکه های دل را که درد را بیدار می کندAdblock test (Why?)
کنار تو خواهم بود
-
تاریخ: 1401/2/8 ساعت: 7:42
میگفت که تا ابد کنار تو خواهم بود ،با عشق تو در کنار تو خواهم بود ،حتی اگر از نفس بیافتد جانم ،تا لحظه ی آخرم کنار تو خواهم بود ،چندیست که رفته و رفته زیادش قولش ،گویی که نگفته تا ابد کنار تو خواهم بود ،رفت و دلم از رفتن او سخت گرفت ،رفتن از کی شده در کنار تو خواهم بود ؟- - - - - - -_- - - - - -...
اشک
-
تاریخ: 1399/10/13 ساعت: 18:10
غروب که می شود ،باران که می بارد ،خورشید که رخ می گیرد ،ناگهان سکوت می کنم ،غم ِ نبودنت به گونه می افتد ! + نوشته شده در شنبه ۱۳۹۹/۰۹/۰۱ ساعت 5:52 توسط « سعید » |
رفت او
-
تاریخ: 1399/10/13 ساعت: 18:10
عشق آمد ،زدلم باران رفت ،عشق ماند ، او اما رفت ،عشق ِ مانده به گلو بغض نشاند ،بر سرم شراره و داغ نشاند ،رفت او ،عشق ِ مانده در دلم آتش شد ،در سرم آذر شد ،در چشمانم شد باران ،وزنگاهم سر خورد ،اشک شد
در خواب
-
تاریخ: 1399/10/13 ساعت: 18:10
خواب ِ او بود که شب ها بیقرارم میکرد ،فکر هایش روز را زهر به کامم میکرد ،تا که دیشب در خوابم ،آمد و رفت و دوباره آمد !طعم بوسه در خواب ،لذت ِ دیدن لبخندش ،وای از چشمانش ،و چه شوقی داشتم ،لحظه ی لمس
شبهای پریشانی
-
تاریخ: 1399/2/9 ساعت: 9:16
می خواهی از شبانه سرودن بگویمتاز این فراق و غم ِ سوختن بگویمت ،یا این که از تو بگویم ، از این توهماتاز این سکوت و غم هجران بگویمت ،این هر شبانه های پر از تکرار و تواماناز قرص و خواب های پریشان بگویمت
جیغ بنفش
-
تاریخ: 1398/12/27 ساعت: 16:50
جیغ می خواهم ، به بنفشیه سوسن و به استقامت سرو ! به شادی زنبق و به دردمندیه پیچک ! تا غی کنم ، تمام بغض و درد هایم را ، میخواهم فرار کنم ، از زندان افکاری پوچ ، وا مانده در سکوت و سکون ! کسی را بیابم
مرد زنده
-
تاریخ: 1398/11/3 ساعت: 13:31
پاییز آمده ، سرما به دل زدهاینجا غروب ها همیشه جاری است ! درد ِ فراق او از دیده جاری است ! یک روز جمعه بود ، سرمای بی حد و ، در کنج عزلت و ، درگیر یک غروب ! این آخرین غم ، یک مرد زنده بود !
غروب های هر روزه
-
تاریخ: 1397/12/24 ساعت: 5:20
غروب که می شود ،سکوت میکنم فقط ،سراسر دلم ،خضاب می شود فقط !قرار بیقرار من ، هوای با صفای من ،کدام گوشه ی جهان ،کدام کوچه ی زمان ،دوباره دیده میشوی ،دوباره چاره می شوی !دچار گشته عقلم و دچار مانده قلب
دگرگون
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 6:40
باز دگرگون شده ام ، کاشف غم ها شده ام عاشق او گشتم و در عرش مُحَنا شده ام حیف زین عمر که پیش و پس از او ماسیده لاجرم هستم و ای داد که تنها شده ام می نگارم زتو سر فصل کتابم ، نامت آه بانو که با خال لبت ، عاشق دنیا شده ام بنما بر منِ خسته تر از خسته نگاهی از رحم جز تو چندیست که من ، غافل دنیا شده ام ب...
عکس یادگاری
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 6:40
چه لذت بخش ِ کسل کننده ایست ، ساعت ها خیره ماندن به عکست ، چه درد آور ِ زیبایی ست ، رویایی که تو را دارد ، و چه غم آلود ِ مسخره ایست ، عاشق تو بودن ! برچسبها: تنهایی, غم, عشق, مهتاب, دوستت دارم + نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۵/۱۱/۱۸ساعت 7:21  توسط « تنها » |
دوربین مخفی
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:02
سعید در موردت گفته بود که ناشناس میای و سر میزنی اما فکر نمیکردم دیگه اینقدر سحر خیز هم باشی چیکار کردی که تا پست میذارم بدو بدو میای و میبینی ؟ از کجا میفهمی ؟؟ چقدر خوبه فکرکنی که یه نفر برات مینویسه اما متاسفم که سعید نیست و کسی برای تو چیزی نمینویسه خدا شفات بده ..... 66.249.79.184 این وبلاگ مجه...
دگرگون
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:02
باز دگرگون شده ام ، کاشف غم ها شده ام عاشق او گشتم و در عرش مُحَنا شده ام حیف زین عمر که پیش و پس از او ماسیده لاجرم هستم و ای داد که تنها شده ام می نگارم زتو سر فصل کتابم ، نامت آه بانو که با خال لبت ، عاشق دنیا شده ام بنما بر منِ خسته تر از خسته نگاهی از رحم جز تو چندیست که من ، غافل دنیا شده ام ب...