خرید بک لینک
مست گشتم نی زباده وز سبو و جام میمست گشتم نی زساغر وزدف و تنبور و نیمست گشتم نی زپیکر وزجمال حور و زیمست گشتم نی زاغیار و حبیب ملک جیمست گشتم مست آفاق و گل و پروانه هامست گشتم مست لا یعقل زرقص لاله هامست گشتم مست پرواز اقاقی ، بوی یاس و رازقیمست گشتم مست زنبوری که دل داده به شهد رازقیمست گشتم مست امواج نسیمی بر درختمست گشتم مست زیبایی سیبی بر درختمست گشتم از هبوتی در میان جسم و تنمست گشتم مست بودن وز نهاد این خوتنمست گشتم مست او ، مست هوالهو ، باز اومست سودن بر شمیمش ، بهر فامش ، باز اوهر چه طوماری نگارم یا که نثری با غزل بر پا کنمکی توانم بهر عبرت بر سعیدی سر حق افشا کنم + نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۳/۰۲/۲۵ ساعت 19:34 توسط « سعید »  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: يکشنبه 6 خرداد 1403 ساعت: 13:49

گر رفت زکوی ما غمش آمده استگر غمش برفت پس چه کس آمده است ؟گر هست زبانی و ملالی و آواز دهلگر هست ، چرا شنیدن از دور خوش است ؟گر کوی تو وُ کوی من وُ کوه یکیستگر هست چرا کوی من از عشق تهیست ؟گر می یکی وُ صبو وُ پیمانه یکیسیتگر هست چرا عاقل و دیوانه یکیست ؟گر عشق یکی ، خدا وُ جان نیز یکیگر هست چرا عشق وُ خدا وُ جان در بند یکیست ؟گیرم که دگر ، گر از جهان برگیرمآخر تو بگو راز سخن ها در چیست ؟ + نوشته شده در شنبه ۱۴۰۲/۱۰/۳۰ ساعت 20:52 توسط « سعید »  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1402 ساعت: 2:54

تبر بر دوش دارد ولیمــرا از ریشه میخواهدو مـن در تکاپوی تلاش برای بقاءتنم رفت اما جـــانم در قلب دانه ای خفته میان خــــــاکروزی جوانـه خواهم زدتــو تبردار و مـن چون درختولی تـــــو تبرت را زمین بگذارتا نگویند عشق مــُــرد u200du200d!! + نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۲/۰۸/۲۹ ساعت 23:26 توسط « سعید »  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1402 ساعت: 12:58

وقتی سکوت هست دردت هزار بارآنگه که داد و فغان سر دهی فزون تر استمیخواهم از تو بکویم از تو بشنوم اما کجا شود اغنا زخم سلیب و خارمی خانه و مطرب برای دهرحکم دواگلی ست برای جهیم و نارمن مست میشوم از رد ناخنتبر گردن و پشت تنم شبیه یتیم هاگوشم مدام زوزه می کشد در پیکرمانگار که در غمار باخته خود را به هر دمتعاشق که خسته شود عشق را چه سودوقتی که عشق نیست همگی دیو یا ددند + نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۵ ساعت 11:29 توسط « سعید »  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: شنبه 6 آبان 1402 ساعت: 4:36

نوشته بود از تو می نویسم ،از تو میخوانم ، از تو میگویماما نمیدانست که منگوشهایم از او ، شنیدن میخواهندچشمانم از او دیدنو دستانم از او نوازش !باور نخواهی کرد اگر بکویملبهایم قفط از او بوسه میخواهندو چقدر به بودنش محتاجند !باور کن بدنم فقط ، از او آغوش میخواهد و بساز من نوشتن و خواندن و گفتن و یاد کردنهیچ دردی دوا نخواهد کرد + نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۰۲ ساعت 11:55 توسط « سعید »  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: سه شنبه 4 مهر 1402 ساعت: 14:41

بخون و لطفا جواب بده ! یه عدد چهار رقمی تاریخ تولدت ! مثل خودم انگلیسی !!

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 3:23

یاد کردم زتو و یاد ِ نبودن هایتفکر کردم به بلندای خیال ِ پوچمپر کشیدم تا توتا تمنای دلم پیش ِنگاه ِ خامتیادم آمد که دگر نیست به سر ، نام و نشانی از تورفته انگار زدیده ، نقش ِ آن رخسارتبا خود اندیشیدم ، بنگارم نقشینقشی از چشم و ابرو و لب ِ دلدارمباز اشکم لغزید ، قفس ِ تنگ ِ دلم باز گسستپر کشیدم در آسمان ِ خیالپر و بالی الکی !فام دادم به جهانبه جهانی الکی !وَه چه مسرورم از این خاموشی !و چه یاد آوری زیبایی :( از دل برود هر آنکه از دیده رود )بَه ، چه نقاشی ِ زیبایی شدنقش ِ آزادی دل !دل ِ آزاد و رها ولی از جرح و جراحت لبریز !میچکد اشک ِ شوق یا زدرد دل ِ خون می بارد ؟ + نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۱/۰۸/۱۷ ساعت 8:16 توسط « سعید »  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 3:23


این جا دلی شکسته و جانی خسته است

آرام قدم بردار ، نکند صدایش یاد آوری کند

رفتن معشوق را

که  باز خون میکند دل را

و آتش زیر خاکستر را روشن ،

و زیر پا نگذاری تکه های دل را

که درد را بیدار می کند

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: يکشنبه 17 مهر 1401 ساعت: 8:06

میگفت که تا ابد کنار تو خواهم بود ،با عشق تو در کنار تو خواهم بود ،حتی اگر از نفس بیافتد جانم ،تا لحظه ی آخرم کنار تو خواهم بود ،چندیست که رفته و رفته زیادش قولش ،گویی که نگفته تا ابد کنار تو خواهم بود ،رفت و دلم از رفتن او سخت گرفت ،رفتن از کی شده در کنار تو خواهم بود ؟- - - - - -   -_-   - - - - - -دیگه احساساتم داره میمیره ، خیلی وقته حتی یه جمله هم ننوشتم تا الان ! + نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۹/۱۱/۰۱ ساعت 5:19 توسط « سعید »  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 7:42

غروب که می شود ،باران که می بارد ،خورشید که رخ می گیرد ،ناگهان سکوت می کنم ،غم ِ نبودنت به گونه می افتد ! + نوشته شده در شنبه ۱۳۹۹/۰۹/۰۱ ساعت 5:52 توسط « سعید »  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: شنبه 13 دی 1399 ساعت: 18:10

عشق آمد ،زدلم باران رفت ،عشق ماند ، او اما رفت ،عشق ِ مانده به گلو بغض نشاند ،بر سرم شراره و داغ نشاند ،رفت او ،عشق ِ مانده در دلم آتش شد ،در سرم آذر شد ،در چشمانم شد باران ،وزنگاهم سر خورد ،اشک شد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: شنبه 13 دی 1399 ساعت: 18:10

خواب ِ او بود که شب ها بیقرارم میکرد ،فکر هایش روز را زهر به کامم میکرد ،تا که دیشب در خوابم ،آمد و رفت و دوباره آمد !طعم بوسه در خواب ،لذت ِ دیدن لبخندش ،وای از چشمانش ،و چه شوقی داشتم ،لحظه ی لمس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: شنبه 13 دی 1399 ساعت: 18:10

می خواهی از شبانه سرودن بگویمتاز این فراق و غم ِ سوختن بگویمت ،یا این که از تو بگویم ، از این توهماتاز این سکوت و غم هجران بگویمت ،این هر شبانه های پر از تکرار و تواماناز قرص و خواب های پریشان بگویمت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 9:16

جیغ بنفشجیغ می خواهم ، به بنفشیه سوسن و به استقامت سرو ! به شادی زنبق و به دردمندیه پیچک ! تا غی کنم ، تمام بغض و درد هایم را ، میخواهم فرار کنم ، از زندان افکاری پوچ ، وا مانده در سکوت و سکون ! کسی را بیابمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: سه شنبه 27 اسفند 1398 ساعت: 16:50

پاییز آمده ، سرما به دل زدهاینجا غروب ها همیشه جاری است ! درد ِ فراق او از دیده جاری است ! یک روز جمعه بود ، سرمای بی حد و ، در کنج عزلت و ، درگیر یک غروب ! این آخرین غم ، یک مرد زنده بود ! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 3 بهمن 1398 ساعت: 13:31

صفحه بندی