بی تو دلتنگم ،
چشمانم سوز دارد ،
حال کودکی را دارم
که در حمام ،
کف صابون چشمانش را آزرده !
تنهایی است دیگر
گاهی ، میخورد جانت را
اشک هم سوغاتش
و چه درد آورست ،
نداشتن آرزو

برچسب: بی آرزویی,آزادی در بی آرزویی است,در این بی آرزویی آرزوهاست,
نویسنده: شیوا رادمنش